سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
173
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس)
كدام كه آن را بجا آوردند از عهده ديگرى ساقط است . سپس مىفرماين : اگر بعضى از فرزندان ذكور ميّت از نظر شرع بالغ و بعضى ديگر بحدّ بلوغ شرعى نرسيده ولى سنّشان بيشتر باشد حقّ اينست كه بالغ را بايد مقدّم نمود و قضاء فرائض را به عهده او گذاشت مثلا اگر يكى از فرزندانش سيزده ساله است ولى بواسطه رؤيت احتلام بالغ شده و ديگرى چهارده ساله ولى هيچيك از علائم بلوغ در آن نباشد چنانچه گفتيم فرزند سيزده ساله را بايد مقدّم نمايند . بعد مىفرماين : اگر ميّت فرزند ذكور نداشت بر هيچيك از اوليائش قضاء واجب نمىباشد اگرچه آنها فرزندان او باشند چه آنكه اصل اين حكم بر خلاف اصل و قاعده است و قدر متيقّن از آن موردى است كه تمام اتّفاق و اجماع دارند و آن موردى است كه فرزند ارشد ميّت ذكور باشد . و از اين گذشته حبوه اختصاص به ارشد اولاد ذكور دارد و در مقابل آن فرائض مقضيّه را به او واگذار نمودهاند و اين معنا مقتضى است كه در صورت نبودن وى و بطلان حبوه معادل آن ( قضاء فرائض ) نيز ساقط شود . مؤلف گويد : كلمه ( حبوه ) بفتح حاء مصدر ( حباه ) به معناى ( اعطاه ) است و ( حباء ) بالكسر عطاء و بخشش را گويند و در اصطلاح شرع بمال مخصوصى اطلاق مىشود كه به اولاد ارشد ميّت در صورتى كه مذكّر باشد اختصاص دارد و آن چهار چيز است : قرآن ، شمشير ، انگشترى ، ثياب جلد و لباسى كه ميّت براى